محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2812

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىكرد تا يكى از بزرگان قوم را گرفت و به دو گفت : « يكى از دو كار را اختيار كن اين كه خونت را بريزم يا ما را از اين تنگنا برون برى . » گفت : « مقابل يكى از راهها آتش بيفروز و بگو تا بنه را سوى آن ببرند و چون قوم پندارند كه وارد راه شده‌ايد كه عبور كنيد همه به طرف آنجا آيند و راههاى ديگر را خالى گذارند ، پس راه ديگر پيش گير كه به تو نمىرسند تا برون شوى . » گويد و چنين كرد و نجات يافت و غنايم بسيار همراه آوردند . حكم بن صبح گويد : زياد نامه اى به حكم نوشت و او را تهديد كرد كه اگر زنده ماندم يكى از اعضاى ترا مىبرم به سبب آنكه وقتى زياد شنيده بود كه غنايم فراوان گرفته به دو نوشته بود كه امير مؤمنان به من نوشته كه طلا و نقره و تحفه ها را براى وى برگزينم ، دست به چيزى مزن تا اين چيزها را كنار نهى . حكم به دو نوشت : « اما بعد : نامهء تو رسيد كه گفته بودى امير مؤمنان به من نوشته كه طلا و نقره و تحفه ها را براى او برگزينم و دست به چيزى مزن . اما كتاب خدا پيش از نامهء امير مؤمنان است ، به خدا اگر آسمانها و زمين به روى بنده خدا ترس بسته باشد خداى سبحانه و تعالى مفرى براى وى پديد آرد . » گويد : آنگاه به مردم گفت : « زودتر غنيمتهاى خويش را برگيريد . » خمس را جدا كرد و باقى غنيمتها را ميان آنها تقسيم كرد . گويد : آنگاه حكم گفت : « خدايا اگر خيرى پيش تو دارم جانم را بگير . » و به خراسان به مرو درگذشت . على بن محمد گويد : وقتى مرگ حكم در رسيد ، به مرو ، انس بن ابى اناس را جانشين كرد و اين به سال پنجاهم بود . آنگاه سال پنجاه و يكم در آمد .